کفر

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

/ 7 نظر / 3 بازدید
عاشق

سلام بهت سر زدم که بهم سر بزنی بیا اگر تونستی تو سایت هم عضو شو ممنون.با یک اهنگ فوق العاده از علی لهراسبی اپ هستم www.music831.com

آراش دلاور

سلام ممنون که بهم سر زدی باز میام راستی از مطالبت فیض بردیم [زبان]

انارگلی

سلام من اتفاقی به وبلاگتون سر زدم وبلاگ جالبی دارید در ضمن این مطلبی که نوشتین خیلی جالبه [خداحافظ]

relax

مطمئنی خودت نخواستی؟ تو نمی دونی دنیا عالم رسوایی من و توه؟

سید مهرداد

سلام .وبلاگتون با شعرهای زیبا اما زیباتر افکار توست امیدوارم بر این روحیه پایدار مانی . روحیه صداقت

یاس

وای خیلی زیبا بود خیلی

سارا ماگو

وقتی دبیرستان بودم عاشق این شعر بودم. الان هم که بعد از سال ها دوباره بهش بر خوردم کلی حال کردم.