هشدار

با آنکه سبوی می ما را بشکستند 



با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم



با محتسب شهر بگویید که هشدار



هشدار که من مست می هر شبه هستم

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
داریوش تنها

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت این پیراهن است افسار نیست گفت مستی زان سبب افتان وخیزان می روی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست گفت می باید ترا تا خانه ی قاضی برم گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت نزدیک است والی راسرای آنجا شویم گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست گفت تا داروغه راگوییم درمسجد بخواب گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت پوسیدست جز نقشی ز تار و پود نیست گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست گفت می بسیار خوردی زا

داریوش تنها

ای مفتی شهر از تو بیدارتریم ا این همه مستی زتو هوشیار تریم تو خون کسان نوشیده! ما خون رزان انصاف بده کدام خون خوارتریم؟؟؟

سبز نوشت

سلام دوست عزیز هشتدار زیرکانه ای بود کو گوش شنوا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ادرس لینک منم اصلاح کن پلیز

حسین محمودزاده

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر ما را هم جزو مستان همه شب بدان

behdashti

سلام دوست عزيز ،اميدوارم حالت خوب باشه ممنون از مطالب خوبت ،راستي اگر تونستي قالب وبلاگتو عوض کن تا زياد تکراري نباشه به منم سر بزن خوشحال ميشم