داستانک

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد:

«فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»

ماکس جواب می دهد: «چرا از کشیش نمی پرسی؟»

جک نزد کشیش می رود و می پرسد:
«جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.»

کشیش پاسخ می دهد:
«نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

ماکس می گوید:
«تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»

ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد:
«آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم ؟»

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد:

«مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»

/ 7 نظر / 3 بازدید
آشنا

سلام به دوست خوب آشنا ... وبلاگ جالبی داری ، بهت تبریک می گم ... تو وبلاگ شهر منتظر حضورت ونظرات قشنگت هستم ... شاد و پیروز باشی ...

مسعود

masoud-sms.persianblog.ir تبادل لینک اتوماتیک افزایش رنکیک گوگل و بازدید کننده

فراموج

با سلام. زندگي نامه جديد آماده شده، اگه دوست داشتين خوشحال ميشم كه بيايد و بخونيد. منتظر نظرات شما هستم....

از تبار...فاطمه

چه قدر جالب! اینجاست که شاعر میگه:چشم ها را باید شست...جور دیگر باید دید!!! خدا قوت یا حق...