آزاد شدم


6 روز از بهار و تمام تابستان و 61 روز از پاییز را در زندان گذراندیم. درست 160 روز. چه سخت بود و تلخ. امروز آزاد شدم. از همه کسانی که در این مدت لطف کردند و یادی از من کردند و از همه کسانی که به هر دلیل با من مخالف بودند و بر علیه من حرف زدند و نوشتند و یا از من یاد نکردند ممنونم. از خانواده ی عزیز و مهربانم بیش از همه ممنونم. به خصوص از همسر عزیزم که بار تنهایی و سیاست و خانواده را زینب وار بر دوش کشید. تا فرصتی که بتوانم روزنوشت های دائمم را مثل گذشته شروع کنم، شادی برایتان آرزو دارم؛ و برای آزادی همه دوستانم که هنوز در زندانند دعا می کنم. به خصوص برای رمضان زاده و صفایی فراهانی که امروز با چشم اشک بار از یکدیگر خداحافظی کردیم.

/ 4 نظر / 3 بازدید
آفتاب نیمه شب

عمر باقی مانده ًُ برابر روز های زیادی که به غفلت گذراندید و روی گردان از پندها بودید بسیار کم است‘ به خود بیش از اندازه آزادی ندهید که شما را به ستمگری می کشا ند ( امام علی ع)

و.ن

سخت جانی داریم تا سخت جانی..

حسین محمودزاده

سلام خیلی عذاب کشیدیم ولی هنوز تمام نشده . این راه هنوز تا رسیدن باز است